ماهی
برای آکواریوم سه ماهی گرفته بودیم ( چون سه نفریم ، بابا -مامان-علی)روز جمعه قرار بر این شد آکواریوم را تمیز کنیم بعد شستشوی کلیه ضمایم آکواریوم ، آب ریختیم و ماهی ها رو ریختیم توی آب اما طفلی ها دوتاشون مردن . علی اینقدر با مزه گفت مامان خدا را شکر یکی زنده مونده .
بابا رفت
امروز چهارشنبه 25 دی ماه قراره بابا بره تهران
کاش ...
اللهم اشف كل مريض
پنج شنبه 3 بهمن مادربزگم حالشون بد میشه . برا همین چند روزی بستری میشن . خدا را شکر الان خوبن و از بیمارستان مرخص شدن .
مرد کور
روزی مردی کور روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود،روی تابلو خوانده میشد:(من کور هستم،لطفا کمک کنید.) روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت،نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزن...
یادی از گذشته
علی (اینجا تازه از خواب بیدار شده )، با مهرانه خانوم علی با مهرانه خانوم و آقا طاها در باغ شلیل ...







